خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

491

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

ملتزم مىشود و اين تأليف مقدمات به‌گونه‌اى است كه منتج نقيض وضع مجيب باشد بنابراين مقدمات سائل نيز از مسلّمات مجيب است . و مقاومت او ( سائل ) به جهت وجود فعلى بوده و مقاومت مجيب به جهت عدم انفعالى است . ضرورى است كه بدانيم ، مباحث جدلى بايد به‌گونه‌اى باشد كه سريعا به مقصود رسيده يا به فهم جمهور مردم نزديك باشد . زيرا آن‌چه بعد از وضع مقدمات فراوان و حد اوسطهاى گوناگون به مطلوب رسيده و به تدريج و ترتيب بيش‌ترى احتياج باشد ، به تعليم نزديك‌تر است تا جدل . شيوهء قدما اين‌گونه بوده كه سائل تك‌تك مقدمات را از مجيب سؤال مىكرده و مثلا مىپرسيده كه آيا فلان و فلان اين‌گونه است يا اين‌گونه نيست كه اگر فلان ، آن‌گونه باشد پس نتيجه چنين است ؟ در پاسخ به اين سؤال‌ها ، مجيب هرچه را كه با وضعش موافقت داشت پاسخ مىداد و تسليم مىكرد و اين پرسش و پاسخ‌ها تا جايى كه سائل مىخواست ادامه مىيافت . آن‌گاه سائل سعى مىنمود كه از مقدماتى كه مجيب آن‌ها را مسلم دانسته ، تأليفى كند كه نقيض وضع مجيب باشد . سپس مجيب - اگر مىتوانست - تلاش مىكرد كه از آن تناقض‌گويى تفصى و دورى نموده و مقاومت سائل را دفع كند . اما شيوهء متأخران به‌گونه‌اى ديگر است و آن اين‌كه سائل در مسألهء مورد نزاع فقط از رأى يا مذهب مجيب سؤال نموده و بعد از استكشاف مذهب ، از مقدماتى كه مىخواهد ، قياسى تأليف مىكند تا نقيض آن مذهب را انتاج كند . مجيب هنگامى كه آن مقدمات را شنيد ، ممكن است در ابتدا آن‌ها را مسلّم دانسته و وقتى احساس نقض آن‌ها را مىكند ، سعى مىنمايد كه آن‌ها را منع نموده يا مغالطه و لجاج ورزد . براساس اين شيوه ، سائل ديگر سائل نخواهد بود . زيرا در صناعت جدل ، سؤال از مذهب مدخليتى ندارد . بلكه مانند اين است كه براى كسانى كه مىخواهند مسابقهء تيراندازى دهند ، هدفى قرار داده شود . همچنين ، مقدمه‌اى كه سائل بدون سؤال از مجيب ، ايراد مىكند ، نمىتواند به عنوان حجتى بر مجيب باشد ، بنابراين مقدمات سائل نيز نخواهد بود . در اين فرض ، اگر مقدمات از مشهورات مطلق باشند ، باز هم ممكن است مجيب در آن‌ها نزاع كند ، زيرا متقابلات نيز مىتوانند از مشهورات باشند . بنابراين سعى و تلاش